فردوسی می گوید بعد از رسولان هیچ کس از ابوبکر به نیست وسپس از عمر، عثمان و علی سخن می گوید.
این امر نمی تواند دلیلی بر سنی بودن فردوسی باشد زیرا سلطان محمود پادشاه وقت سنی بوده و فردوسی چه سنی بوده باشد چه شیعه، می بایست در کتابش_ همچنان که مجبور بوده شاهنامه را به ظاهر برای شاه بسراید_از عقیده حاکم پیروی کند. همچنین تجلیل خاص او از علی نیز نمی تواند دلیل بر شیعه بودن او باشد چرا که احتمال اضافه شدن این ابیات بعد از فردوسی با توجه به تحولات سیاسی- اجتماعی ایران دور از انتظار نیست
پهلوانی دهقان نژاد در مورد گذشتگان تحقیق بسیار می کند و از هر کشوری با سالخوردگان ارتباط برقرار می کند و از آنها در مورد سرگذشت پیشینیان می پرسد که چگونه زندگی کردند که جهان را اینچنین ویران کردند و به ما رساندند. موبدان و سالخوردگان از هر دری سخن گفتند و تاریخ را بازگو کردند او نیز همه را جمع آوری کرد و از خویش یادگاری در جهان گذاشت. سپس جوانی شاعر به نام دقیقی تصمیم می گیرد نوشته های او را به شعر درآورد. ولی بخت یارش نبود و پس از سرودن هزار بیت کشته شد و این حماسه را ناتمام گذاشت.( این هزار بیت سروده دقیقی در شاهنامه آورده شده )
سپس فردوسی تصمیم می گیرد کار او را ادامه دهد ولی از گردش روزگار بیم دارد: که عمرش کفاف ندهد واو نیزمجبور شود کار را ناتمام رها کند ودیگر اینکه از نظر مالی نتواند از عهده این کار برآید. وبدین دلایل شروع به کار نمی کند ولی دوباره به تحریک دوستش تصمیم راسخ می گیرد که کار بزرگ نگارش شاهنامه را آغاز کند.
مرا گفت کین نامه ی شهریار
گرت گفته آید، به شاهان سپار
بدین نامه من دست بردم فراز
بنام شهنشاه گردن فراز